کاش ميشد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد

کاش ميشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد

کاش ميشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش ميشد با پری از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش ميشد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش ميشد در سکوت دشت شب ناله غمگين باران را شنيد

کاش ميشد چادر شب را کشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش ميشد بر تمام مردمان پيشوند نام انسان را گذاشت