لاک پشت
بخیز در لاکت حیوان که هوا سرد است.


بخیزدرلاکت حیوان اینجا گلها عطری ندارند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا روحی از انسان وجود ندارد.

بخیز در لاکت حیوان اینجا عاشقی از جنس حقیقت وجود ندارد.

بخیز در لاکت حیوان اینجا در اتوبون های کج رسالتی وجود ندارد.

بخیز در لاکت حیوان اینجا دم از خوشبختی می زنند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا به انسان تهمت بنگی می زنند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا به جای انسانیت حرف از آدمیت می زنند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا به جای ملکوت ظلمت وتاریکی موج می زند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا به جای صلح و آزادی صحبت از جنگ می زنند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا به جای جاودانگی حرف از شقاوت می زنند.

بخیز در لاکت حیوان اینجا از ناچاری دم از معرکه می زنند.

بخیز حیوان بخیز که هوا

سرد است....!!!!

فزت ورب الکعبه

شهادت مولا الموحدین علی بن أبی طالب علیه السلام بروایت تصویر

في عام 40 للهجرة ليلة التاسع عشر من شهر رمضان
خرج الإمام من داره إلى مسجد الكوفة
ليصلي الفجر
وقد أعدَّ له أعداء الله والخوارج مؤامرة لقتله فهم لايستطيعون
مواجهته لشجاعته وكانوا يعلمون أنه لو سجد لله
انقطع عن الدنيا بما فيها،فانتهزوا الفرصة
فجاءه اللعين (عبد الرحمن بن ملجم المرادي )
والإمام (ع) ساجد في صلاته
وضربه بالسيف المسموم على رأسه
وفي تلك اللحظة والدماء تسيل على وجهه
وإذا به ينادي فزت ورب الكعبة .
وسُمِعَ هاتف بين السماء والأرض ينادي :
تهدمت والله أركان الهدى
وانفصمت العروة الوثقى قتل الإمام المرتضى
فزت و رب الکعبه




 


پاك و معصوم   .........  چون نگاه فرشته ها

شفاف و زلال  .........چون صفاي شيشه ها

كاش دلمون مثل كودكان صاف و پاك و بيگناه بود

دعايى كه سبب مال حلال و فرزندان صالح مى شود

دعايى كه سبب مال حلال و فرزندان صالح مى شود


از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت شده هر كس اين دعا را بخواند يا با خود حمل نمايد مال او از حلال بسيار و فرزندان صالح خداوند به او عطا كند و همه حاجات او روا شود و گناهان او آمرزيده گردد و شرح بسيارى دارد.


بسم اللّه الرحمن الرحيم

َاستَغفِرُ اللّهَ الذى لا اِلهَ الا هُوَ الحَىُّ القََيّوم و اَتوبُ اِلَيه ، اَستغفرُ اللّه مِن جَميعِ ماكَرَهُ اللّه ، اللهم انِىّ َاستغفرُكَ ما قَدُّمتُ و ما اَخَّرتُ و ما اَسرَرتُ و ما اَعلَنتُ مِن مَعصيَتِك و اَستَغفرُكَ مِنَ الذُّنوبِ التى لا يغَفرُِها غيرُك و لَم يَطَلِعُ عَلَيها سِواك و لا يَسَعَها الا حِلمُك و لا یَتَجاوز مِنها الا عَفوُك و اَستغفرك من كل يمين صَدَرَ مِنّى فخالَفتُ منها و اَستغفرك منها يا لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين و استغفرك يا عالم الغيب و الشهاده من كل سَيِّئَهٍ عَمَلتُها فى بَياضِ النَّهارِ و سَوادِ الَّليلِ و مَلاء و خَلاء و سِرٍّ و عَلانيةٍ و انت ناظرٌ بها  ، الهى اذا ارتَكَبتَها و انَيتَ بها مِنَ العُصيان يا حليم يا كريم و استغفرك لِكُلِّ سيد المرسلين و الينا من نبيك محمد و اله الطيبين الطاهرين المعصومين من ال طه و يس برحمتك يا ارحم الراحمين .

رمضان مبارک



پدرم متشكرم

سلام به همه کسانی که عاشق پدرشون هستن



پدرم متشكرم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.




براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.



به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "

هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.

مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.

من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.

در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.

هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.

همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.

من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

سامحیني یا أمي


أمي العزیزه

أمي الغالیه

لا أدري ماذا أكتب لك

قد عجز قلمي عن التعبير

أود أن أوفيك جزء من جمايلك

أمي

لا أدري أكتب رسالة أعتذار أم تهنئه

سأكتب الأثنتين

سأرسلها لك لأني خجله أن أقولها أمامك

أمي

سامحيني لأني تركتك تبكين على

تركت ترين عذابي وسكوتي

أدري أني قسيت عليك كثيرا

ولكن أذا تحدثة ستبكين على كثيرا

وأنا لا أريد أن أري دموعك الغاليه

أمي الحبية

لا أتخيل الحياه بدونك

أنت نبع الحياه والبسمة ونبع الأمان

أنت حياتي كلها

لا أدري ماذا سيحدث بي أن أبتعتي

لا أدري كيف أوصفك

لا أدري كيف تحملت فتاه طائشه مثلي

أمي أحبك أحبك

أريد أن أضمك وقول لك سامحیني

سامحیني یا أمي

أرجوکی سامحی زلتی


شايد آن روز که سهراب نوشت:
 "تا شقايق هست زندگي بايد کرد"

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.بايد اينجور نوشت:

  هر گلي هم باشد, چه شقايق چه گل 

 پيچک و ياس,زندگي اجبارست...


  *****  

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم زکم وبیــــــــــش

چون آئینه خوکرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانـــــــی


من محرم راز دل طوفانی خویشـــــــم

از شوق شکرخندلبش جان نسپـــردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشــــم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

  عمری است که پشیمان ز پشیمانی خویشم  

بشکســـــــــــته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشـــــــــــــم و زندانی خویشم


Upload Hi Pictures Share Hi Pics


حينما نهرب من معارك الحياه
وآلآمها العارمه ..
نذهب دون لا ندري الى أين نذهب ..!
ولكن نفضل الذهاب على البقاء ..
دون سابق إنذار
نرحل بجراحنا الغائره
وقلوبنا الجريحه
دمائنا النازفه ..
نرحل في فضاءت الكون
وفي مدارت السماء والارض ..
نرحل كي نذرف الدموع
بعيدا عن اعين الناس
كي نداوي جراحنا
كي نستعيد عزمنا وقوتنا
لنقف على اقدامنا مرة اخرى ..
نتوارى عن الجميع
حتى عن أنفسنا
لكم هي غاليه تلك الدموع التي نذرفها
ومن أجل ماذا ولمن ؟ ...

و اين آغاز انسان بود...


بسم الله الرحمن الرحيم 


و اين آغاز انسان بود... 

از بهشت که بيرون آمد، دارايي اش يک سيب بود. سيبي که به وسوسه آن را چيده بود. و مکافات اين وسوسه هبوط بود. 

فرشته ها گفتند: تو بي بهشت مي ميري. زمين جاي تو نيست. زمين همه ظلم است و فساد.
انسان گفت: اما من به خود ظلم کرده ام. زمين تاوان ظلم من است. اگر خدا چنين مي خواهد، پس زمين از بهشت بهتر است. 

خدا فرمود: برو و بدان جاده اي که تو را دوباره به بهشت مي رساند از زمين مي گذرد، زميني آکنده از شر و خير، آکنده از حق و از باطل، از خطا و صواب، و اگر خير و حق و صواب پيروز شد تو باز خواهي گشت وگرنه...
و فرشته ها همه گريستند. اما انسان نرفت. انسان نمي توانست برود.

انسان بر درگاه بهشت وامانده بود. مي ترسيد و مردد بود. و آن وقت خدا چيزي به انسان داد. چيزي که هستي را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.

انسان دست هايش را گشود و خدا به او اختيار داد.
خدا فرمود: حال انتخاب کن. زيرا که تو براي انتخاب کردن آفريده شدي. برو و بهترين را برگزين که بهشت، پاداشِ به گزيدن توست.

عقل و دل هزاران پيامبر نيز با تو خواهند آمد، تا تو بهترين را برگزيني. و آنگاه انسان زمين را انتخاب کرد. رنج و نبرد و صبوري را. و اين آغاز زندگي انسان بود