شايد آن روز که سهراب نوشت:
 "تا شقايق هست زندگي بايد کرد"

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت.بايد اينجور نوشت:

  هر گلي هم باشد, چه شقايق چه گل 

 پيچک و ياس,زندگي اجبارست...


  *****  

سرخوش زسبوی غم پنهانی خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم زکم وبیــــــــــش

چون آئینه خوکرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانـــــــی


من محرم راز دل طوفانی خویشـــــــم

از شوق شکرخندلبش جان نسپـــردم

شرمنده جانان زگران جانی خویشــــم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

  عمری است که پشیمان ز پشیمانی خویشم  

بشکســـــــــــته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشـــــــــــــم و زندانی خویشم